|
|
|
|
|
۱- عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 13:0 توسط گلادیاتور
|
|
||
|
|
|
|
|
1. «آبراهام لینکلن» در سال 1846 به کنگره راه یافت و «جان اف کندی» در سال 1946 2. «لینکلن» در سال 1860 به ریاستجمهوری انتخاب شد و «کندی» در سال 1960 3. هر دو جانشینی به نام «جانسون» داشتند: «اندرو جانسون» که جانشین «لینکلن» شد، در سال 1808 به دنیا آمده بود و «لیندون جانسون» که برجای «کندی» نشست، در سال 1908 4. هر دو رئیسجمهور پس از ورود به کاخ سفید فرزندی را از دست دادند 5. هر دو رئیسجمهور در یک روز جمعه کشته شدند و هردو به ضرب گلولهای که به سرشان اصابت کرد 6. منشی «لینکلن»، «کندی» نام داشت و منشی «کندی»، «لینکلن» 7. هر دو رئیسجمهور بهخصوص بر حقوق مدنی تاکید داشتهاند 8. هر دو به دست فردی از اهالی جنوب آمریکا کشته شدند 9. «جان ویلکس بوث» که «لینکلن» را به قتل رساند، متولد سال 1839 بود و «لیهاروی اوسوالد» که به زندگی «کندی» پایان داد، متولد 1939 10. هر دو قاتل اسمی سه بخشی داشتند و هر دو اسم از 15 حرف تشکیل شده بود و هر دو پیش از آغاز محاکمهشان به قتل رسیدند 11. «لینکلن» در تئاتری به نام «فورد» به قتل رسید و «کندی» در اتومبیلی بهنام «لینکلن»، ساخته شده در کارخانه «فورد» 12. «لینکلن» در یک تئاتر کشته شد و قاتلش پس از فرار، خود را در انباری مخفی کرد. «کندی» از انباری هدف قرار گرفت و قاتلش پس از فرار در یک تئاتر پنهان شد 13. «لینکلن» یک هفته پیش از مرگ خود در شهر «مونرو» در «مریلند» به سر میبرد و «کندی» اوقات خود را با هنرپیشهای به نام «مریلین مونرو» میگذراند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 17:33 توسط گلادیاتور
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا بعد از این که آدم رو خلق کرد، دستشو زد به کمرش و یه نگاه حسابی به آدم کرد، بعد گفت: حتماً بهتر از اینم میتونم خلق کنم... بعدش حوا رو خلق کرد!!!
حیف نون پری دریایی می بینه می گه: وای تو چقدر خوشگلی. زن من می شی؟ پری می گه: من که آدم نیستم. حیف نون می گه: فکر کردی من هستم؟ حیف نون می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره. با خودش فکر می کنه، می گه: الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین، شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه، یا بگه نردبون ما شکسته، یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم. خلاصه می ره دم خونه همسایه در می زنه، همسایه میاد دم در می گه: بله بفرمایید... حیف نون می گه: برو بابا شما هم با این نردبونتون! زن اولی: این مردها واقعاً خیلی لجوج و یک دنده هستند! زن دومی: چی شده؟ زن اولی: مثلاً این شوهر من، دیروز درست چهار ساعت براش توضیح دادم، آخرش هم قبول نکرد که نکرد. زن دومی: خوب چی رو داشتی براش توضیح میدادی؟ زن اولی: این که من آدم پر حرفی نیستم!!! دیوانه اولی: من وقتی روی سرم می ایستم، خون توی سرم جمع می شه، ولی وقتی روی پاهام می ایستم، خون توی پاهام جمع نمی شه، می دونی چرا این جوریه؟ دیوانه دومی: خوب معلومه دیگه، چون پاهات مثل کلهات تو خالی نیستند! به حیف نون می گن آرزوت چیه؟ می گه دکتر بشم، از اتاق عمل بیام بیرون، بگم متأسفم! معلم فلسفه یک صندلی می ذاره وسط کلاس و به شاگردانش می گه: شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد! یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو می ذاره رو میزش و بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره! می دونید چی نوشته بوده؟ ... ... نوشته بوده: کدوم صندلی؟ حیف نون یه رستوران باز می کنه، ولی هر روز ظهر خودش می رفته بیرون غذا می خورده. بهش می گن چرا همین جا غذا نمی خوری؟ می گه: آخه پدرسوخته خیلی گرون می ده! زن به شوهر: آخ نمی دونی دیشب چه خواب خوبی دیدم! شوهر: چی خواب دیدی؟ زن: خواب دیدم تو بهشت هستم، همه چیز عالی و زیبا و... شوهر: خوب چرا همون جا نموندی؟! حیف نون تو قسمت کامپیوتر استخدام می شه. در پایان روز اول، رئیس ازش می پرسه: خوب، امروز چه کار کردی؟ حیف نون می گه: هیچی، کلیدهای کیبورد نامرتب بودن، به ترتیب الفبا مرتبشون کردم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:6 توسط گلادیاتور
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:16 توسط گلادیاتور
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترها نمیتوانند ۱- با داشتن دماغی تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجه نکنند! ۲- با دیدن یکی خوش تیپتر از خودشون، میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند! ۳- با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس قد بلندی نکنند! ۴- روزی ۲۴ ساعت با تلفن حرف نزنند! ۵- روزی ۳۰-۴۰ هزار تومان آت و اشغال نخرند! ۶- از مهمونی و عروسی و برای هم خالی نبندند و با خالیبندی لایه اوزون رو سوراخ نکنند! ۷- با یه دماغ عمل کرده احساس خوشگلی نکنند و فکر نکنند که مادر زادی همینجوری بودن! ۸- مطالب چرت و پرت این قسمت رو بخونند و از عصبانیت سکته نکنند! پسرها نمیتوانند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:7 توسط گلادیاتور
|
|
||
|
|
|
|
|
-مردان در مقایسه با زنان مى توانند حروف ریزترى را بخوانند. در عوض، شنوایى زنان بهتر از مردان است. -٢٨٪ قاره آمریکا طبیعت بکر و دست نخورده است. این میزان در مورد آفریقاى شمالى ٣٨٪ است. -افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند. -جوانترین پدر و مادر جهان یک زوج ٨ و ٩ ساله بودند که در سال ١٩١5 در چین زندگى مى کردند. -نخستین رمانى که توسط ماشین تایپ نوشته شد، تام سایر بود. -در پارکها و میدانهاى مختلف جهان، مجسمه افراد مشهورى سوار بر اسب وجود دارد. اگر هر دو پاى جلوى اسب در هوا باشد نشانگر این است که آن فرد در جنگ مرده است. اگر یک پاى جلوى اسب در هوا باشد به این معنى است که آن فرد در اثر جراحات ناشى از جنگ مرده است. و چنانچه هر چهار پاى اسب بر روى زمین باشد نشانگر این است که فرد به مرگ طبیعى از جهان رفته است. -کشتى ملکه الیزابت دوم به ازاى هر گالن سوختى که مصرف مى کرد فقط ١٥ سانتى متر حرکت مى کرد. -علت یک سوم از سرطانها خورشید است. -در 75% از خانواده های آمریکایی زنان مسئول رسیدگی به امور مالی خانه هستند. -به طور میانگین هر فرد 1140 بار در سال تلفن می زند. -80% از مغز شما از آب تشکیل شده. -قدیمی ترین لغت انگلیسی لغت town است. -تقریبا نصف استخوانهای شما در دستها و پاهایتان قرار دارد. -ریش آقایان به طور متوسط بین 7000 تا 10000 مو دارد. -رشد تعداد ماشینهای روی زمین در حال حاضر 3 برابر رشد جمعیت انسانهاست. -به ازای هر فرد در جهان یک میلیون مورچه وجود دارد. -مردها به طور متوسط 3350 ساعت در سال را صرف اصلاح می کنند. -از لحاظ فیزیکی شما نمی توانید آرنج خودتون رو بلیسید. -حلزون می تونه تا سه سال بخوابه! -هر فرد به طور متوسط 1460 بار درسال خواب می بیند. -هر فرد به طور متوسط دوسال از عمر خودش رو پای تلفن می گذرونه. -یویو در اصل یک سلاح بوده که فیلیپینی ها ازش استفاده می کردند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:52 توسط گلادیاتور
|
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:28 توسط گلادیاتور
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:25 توسط گلادیاتور
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:45 توسط گلادیاتور
|
|
||